نشد. آخر نشد که اینجا رو نگه دارم و نت گردی رو ترک کنم. برای همین حذفش کردم بلکم آدم بشم. از همه اونهایی که اینجا می اومدن و درد و دلهای من رو می خوندن و همدردی می کردن یا … ممنونم و از همه معذرت میخوام به خاطر این کار و هم چنین دلخوریهایی که در اینجا باعثشون بودم.
خداحافظ
فوریه 27, 2008 در t 3:43 ب.ظ |
دییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
آخه این چه کاری بود ؟
هان … ؟
تو خجالت نمی کشی … ؟
نه ! تو خجالت نمی کشی … ؟!
این قدر از دستت خشمگینم که …
زود باش همه چیزو برگردون سر جاش ، وگرنه … !
اوکی !
رابطه با من که واست ارزشی نداره نداره که بهت بگم :
نه من ! نه تو !
ولی جدا دیگه نه من ! نه تو .
می دونی اینجا چقدر واسه من ارزش داشت … ؟!
می دونی خودخواه ؟
واست مهمه بی رحم …
تو …
تو …
تو …
دیگه نه من ! نه تو !
همین و بس !
فوریه 27, 2008 در t 5:41 ب.ظ |
چرا؟!!!!
شرمنده من خداحافظی نمیکنم!
فوریه 28, 2008 در t 6:53 ب.ظ |
چرا آخه؟!!!
فوریه 29, 2008 در t 5:36 ق.ظ |
e, atoosa? chera? khob net gardi bokon, che eshkali dare?
aziat nakon, bargard, ok?
فوریه 29, 2008 در t 1:32 ب.ظ |
“یک مشت پروانه
تمام سهم کودکی تنها
از پرسه های نيمروزی روزهای گرم تابستان.”
“پروانه” – آخرین دستنوشته “دلتنگ دلتنگی های آسمان” – بهانه دیدار شما را دارد…
فوریه 29, 2008 در t 5:04 ب.ظ |
علاااااااااااااااااااااااااااااااف کردی ما را !
فوریه 29, 2008 در t 9:15 ب.ظ |
چرااااااااااااااااااااا؟؟؟؟!!!
مارس 1, 2008 در t 10:45 ق.ظ |
آتوسا حالت خوبه؟
بعید می دونم ، همیشه همینجوری و یه دفعه میزنی زیر همه چیز اونم بی هیچ توضیحی؟؟؟
خیلی راههای بهتر هم وجود داشت که یه دفعه تعطیلش نکنی، چه میدونم یه مدت مرخصی ای، چیزی اگه مشکلاتت از نوع پر کاری بود
آخه اصلا نگفتی مشکلت چی بوده و چرا تعطیلش کردی،
یه دفعه، بی مقدمه، همه چی تعطیل ؟!!!!!!
لطفا یه توضیح خداپسند و بندۀ خداپسند هم بذار که آدم احساس نکنه ……
مارس 1, 2008 در t 10:47 ق.ظ |
خداییش با این کارات من که ازت می ترسم، جدی میگم
مارس 1, 2008 در t 5:26 ب.ظ |
نمی دانم چرا این گونه است
تا می خو اهی به رفاقت اعتقاد داشته باشی رفیق نیمه راه می آید
تا دل می بندی دلت را رها می کنند
تا ز و صل می گو ئی هجر تحو یلت می دهد
و یک کلام هم نمی گو یند که رفیق در د من را می شنوی یا نه ؟
رفیق تو هم دل دار ی یا نه ؟
تو هم …
نمی دانم
نمی دانم
نمی پر سم چرا رفیقم ؟ من رفیق نیمه راه نیستم دلم خو شه به خو شی دل تو حتی اگر دلمو بشکونی
مارس 2, 2008 در t 1:36 ق.ظ |
عجیب است !!
وبلاگ های به درد بخور یکی یکی دارند خداحافظی می کنند !!!
مارس 2, 2008 در t 8:35 ق.ظ |
من همچنان با چشمانی گرد و از حدقه در آمده دارم به مانیتور نگاه می کنم….
مارس 4, 2008 در t 8:45 ق.ظ |
مادر جان ترك وبگردي تا اين حد؟ حالا وبگردي را ترك كردي خانواده ات رو هم بايد ترك كني…؟ تازشم من نمي تونم بدون مامانم زندگي كنم ..نمي تونم ……………ماااااااااااااااااادر…بعدش هم هرچي كه اينجا بودي گوشه اي از خودت بوده از كدوم قسمت وجودت خسته شدي يا بيزار كه مي خواي حذفش كني؟
مارس 4, 2008 در t 11:20 ب.ظ |
ا؟ اذونه؟ ها ؟ از کدومه؟
یعنی چی؟
چرا؟
پس دونگ تره فرنگیا و انواع آنها چه خواهد شد؟
من اعتراض دارم!
من معترضم!
آقا جان یکی جواب ما را بدهد!
مارس 5, 2008 در t 7:52 ب.ظ |
khoub man nemidoonam chi begam,,
ama age in kar behe aramesh mide…pas behtarin kare
omidvaram khoub va khoush bashi!!!
مارس 10, 2008 در t 3:15 ب.ظ |
خوش به حالت. کاش منم آدم می شدم
مارس 10, 2008 در t 3:25 ب.ظ |
تو رو خدا بیخیال شو دیگه! این همه آدم گنده دارن بهت میگن از مرسدس جناب شیطان بیا پایین، نمیای؟ زشته به خدا!
مارس 12, 2008 در t 9:00 ق.ظ |
چرا ؟ چرا؟چرا ؟ یعنی دیگه مامیه من نیستی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
مارس 24, 2008 در t 3:38 ب.ظ |
chera!
delemon tang mish
آوریل 12, 2008 در t 2:17 ق.ظ |
آتوسا جان کاش فقط توضیح میدادی چرا که این ذهن به هزار گریز نگران کننده نزند. میگفتی که نگران نباشیم دستکم.
شاد باشی
بامداد
می 1, 2008 در t 3:19 ب.ظ |
من خیلی دیر اومدم واسه خداحافظی ولی ببخش ! شرمنده امیدوارم که تو هم مث بقیه برگردی.
اسمایلی شرمنده
جولای 1, 2008 در t 2:27 ق.ظ |
تو هم مث بقیه برگردی…
جولای 14, 2008 در t 1:13 ب.ظ |
i m really schoked
آگوست 3, 2008 در t 7:30 ق.ظ |
سلام
وبلاگ قشنگي داري تبريک ميگم
خوشحال ميشم بعد از اين که به اسم مدل لباس لينکم کردي خبرم کني تا لينکت کنم
ممنون
آگوست 16, 2008 در t 4:22 ب.ظ |
هنوز پشيمون نشدي كه برگردي؟
ژانویه 21, 2009 در t 7:34 ق.ظ |
هر چی کامنت نمیذاریم که شما بفهمید که قهر کردیم نمیفهمید که!
آوریل 5, 2009 در t 6:53 ق.ظ |
خیلی پستی!